تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
255
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وجود در بين نباشد ، پس آنچه مىتواند مفهوم را مقيد نموده تا قابل صدق بر كثيرين نباشد ، وجود است كه مساوق با تشخص است . پس چنان كه گفتيم : ضمّ مفهومى به مفهوم ديگر موجب نمىگردد كه ماهيت و مفهوم از صدق بر كثيرين ابا داشته باشد ؛ گرچه دايرهء صدق آن تضييق مىگردد . اين معنى ظاهراً خلاف آن حرفى است كه بعضى گفتهاند كه ضمّ مقولات تسعه به جوهر ، موجب تشخص است . « 1 » مثلًا جوهر متكيف به كيف كذا ، و متكمّم به كمّ كذا ، و واقع در مكان كذا ، و حاصل در زمان كذا ، و همين طور تا اينكه بر يك فرد مخصوصى منطبق مىشود . و ليكن اگر اين سخن از حكيمى صادر شده باشد ، يقيناً بايد گفت مراد وى اين است كه اينها امارات و حاكى از تشخص هستند ، نه اينكه نفس تشخص باشند . و اگر اين حرف از عامى صادر شده باشد ، به مطلب نرسيده است ؛ زيرا تشخص مساوق با وجود است . مفهوم وجود و مفهوم تشخص متغاير بوده ولى مصداق آنها يكى است . چنان كه علم و قدرت و حيات و اراده و وجود و تشخص و لو مفاهيم متكثرهاند ، و بين آنها ترادف نيست كه همه از يك مفهوم حكايت كنند ، الّا اينكه همهء اين مفاهيم متكثره داراى يك فرد و مصداقند . پس اگر ماهيات - يعنى جوهر و كيف و كمّ و ايْن و اضافه - به يكديگر ضميمه گردند ، حاكى از تشخص و وجود نيستند . بلكه حدود تكهاى از وجود را بيان مىكنند و به طورى دايرهء نظر متعلم را تضييق مىنمايند كه به جايى مىرسد كه بيش از يك فرد و يك تكه از وجود در مركز دايره قرار نمىگيرد و به وسيلهء اين تعريفات و انضمام كلى به كلى ، خط محيط دايرهاى دور يك تكه از وجود كشيده مىشود به طورى كه اصل وجود از اين حد خارج است . و اين حد و ذات ، تشخص اصل وجود را ، هيچ گونه بيان نمىكنند به طورى كه هر يك از اين حدود حاكى از يك جهت حد ، و تضييقكنندهء اصل دايرهء وسيع بوده تا آنجا
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : مباحثات ، ص 288 ؛ كشف المراد ، ص 97 - 98 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 448 - 452 .